امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ عبدالحمید گلافشان :
در روزهایی که سایهی جنگ، سیل، زلزله یا هر بحران دیگری بر سر شهر میافتد، جامعه بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیازدارد. درچنین لحظاتی مغازهی سرِکوچه فقط یک محل خرید نیست؛ پناهی کوچک برای اطمینان خاطر است.نگاه فروشنده، لحن پاسخدادنش وحتی نحوهی حساب کردن اجناس میتواندامید ببخشد یا دلها را بلرزاند.اما چرا گاهی در همین روزهای دشوارخبرهایی از گرانفروشی،احتکار یا کمفروشی به گوش میرسد؟ چرا برخی بهجای آنکه در کنار مردم بایستند، سود بیشتر را برمیگزینند؟
در یک قاب نانوایی که با وجود کمبود آرد، سهم هر خانواده را عادلانه تقسیم میکند و میگوید:تا همه نخورند، ما هم سیر نیستیم.
درقاب دیگرمغازهای که بابالا رفتن شایعه ی کمبودقیمتهارابیمحاباافزایش می د هد وکالارا درانبارنگه میداردتا فردا گرانتر بفروشد.
هر دو تصویر واقعیاند؛ هر دو درهمین شهرها و همین کوچهها رخ میدهند. پرسش اینجاست: چه چیزی این دو رفتار را از هم جدا میکند.
کارشناسان معتقدنددرشرایط بحرانی ترس از آینده یکی از اصلیترین محرکهاست. برخی صاحبان اصناف نگران تأمین دوباره کالا، افزایش هزینهها یانوسان بازارهستند این نگرانی اگرباضعف نظارت،نبودشفافیت درزنجیره تأمین وفرهنگ سودمحوری افراطی همراه شود،میتواند به رفتارهای نادرست منجر شود.ازسوی دیگرفشارهای اقتصادی، بدهیها، اجارههای سنگین و کاهش قدرت خرید مردم نیزبرتصمیم گیری برخی فروشندگان اثر میگذارد.اما آیا این دلایل، توجیهی برای گرانفروشی است؟ افکار عمومی پاسخ روشنی دارد: نه
دربسیاری ازکشورها تجربه نشان داده است که در روزهای بحران، سرمایهی اجتماعی ارزشمندترین دارایی ملتهاست. وقتی مردم به هم اعتماد دارند و اصناف خود را شریک سرنوشت جامعه میدانند، بازار به جای میدان رقابتِ بیرحمانه، به میدان همکاری تبدیل میشود.
در همین کشور خودمان نیز کم نیستند کسبهای که در سختترین روزها، قیمت را ثابت نگه داشتهاندیا حتی بخشی از سودشان را صرف کمک به نیازمندان کردهاند. اینها قهرمانان بینام کوچهها هستند؛ کسانی که ثابت میکنند میتوان هم کاسب بود و هم انسان.بیشک اخلاق فردی ستون اول این بناست اماستون دوم نظارت مستمروبرخوردقاطع وعادلانه است تجربه نشان داده هرجانظارت شفاف اطلاعرسانی دقیق،قیمت ها،سامانههای گزارش مردمی وپیگیری جدی تخلفات وجود داشته میزان سوءاستفاده کاهش یافته است.
بازدارندگی زمانی مؤثر است که: قوانین شفاف و بدون تبعیض اجرا شوند.
با متخلفان برخورد مستمر و نه مقطعی صورت گیرد.
گزارشهای مردمی به سرعت بررسی و نتیجه اعلام شود.
آموزشهای صنفی درباره مسئولیت اجتماعی تقویت شود.
قانون اگرقاطع و عادلانه اجرا شود، نهتنها مانع تخلف است بلکه ازآبروی اکثریت سالم اصناف نیز دفاع میکند.
به باور نگارنده مسئله فقط «گرانفروشی» نیست؛مسئله گسست اعتماداست. وقتی مردم احساس کنند درروزهای سخت تنها ماندهاند این زخم دیرتر التیام مییابد. سودِ بیشتر در کوتاهمدت شاید جیب را پر کند اما سرمایهی اعتماد را خالی میکند؛ سرمایهای که بازسازی آن سالها زمان میبرد.
جامعهای که درآن فروشنده و خریدار خود رادر یک کشتی بدانند، از طوفانها سالمتر عبورمیکند.سودواقعی درپایداری بازارو رضایت مردم است،نه در جهشهای مقطعی قیمت.
بحرانها میآیند و میروند،اما آنچه باقی میماند،خاطرهی رفتارهاست.تاریخ هرشهر نه با قیمتهاکه با منش انسانهایش نوشته میشود.درروزهای سخت میتوان انتخاب کرد:
یا بر موج ترس سوار شد و به فکر سود بیشتربود،یادست همشهری راگرفت و با هم ازبحران گذشت.
انتخاب دوم همان جایی است که کاسبی باانسانیت گره میخورد؛ و آنگاه نانِ همدلی هیچگاه گران نمیشود.